یا حسین
وحشی بافقی
|
روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست |
|
کوس بلا به معرکهی کربلا زدهست |
|
روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا |
|
بر پای گلبن چمن مصطفا زدهست |
|
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت |
|
چتر سیاه بر سر آل عبا زدهست |
|
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی |
|
آن چشمهای که خنده بر آب بقا زدهست |
|
روزیست اینکه کشتهی بیداد کربلا |
|
زانوی داد در حرم کبریا زدهست |
|
امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش |
|
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زدهست |
|
امروز ماتمیست که زهرا گشاده موی |
|
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زدهست |
|
یعنی محرم آمد و روز ندامت است |
|
روز ندامت چه ، که روز قیامت است |
* * *
|
روح القدس که پیش لسان فرشتههاست |
|
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست |
|
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان |
|
آری در آن جهان دگر تیر این عزاست |
|
کرده سیاه حله نور این عزای کیست |
|
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست |
|
بنگر به نور چشم پیمبر چه میکنند |
|
این چشم کوفیان چه بلا چشم بیحیاست |
|
یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک |
|
آن لب که یک ترشح از او چشمهی بقاست |
|
بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت |
|
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست |
|
از پا فتاده است درخت سعادتی |
|
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست |
|
شاخ گلی شکست ز بستان مصطفا |
|
کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا |
* * *
|
ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین |
|
و آن نامهها و آرزوی خدمت حسین |
|
ای قوم بیحیا چه شد آن شوق و اشتیاق |
|
آن جد و هد درطلب حضرت حسین |
|
از نامههای شوم شما مسلم عقیل |
|
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین |
|
با خود هزار گونه مشقت قرار داد |
|
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین |
* * *
* * *
|
