تبليغاتX
ایران سرزمین من ایران بهترین من :: اجتماعی
ایران سرزمین من ایران بهترین من
اجتماعی
ام البنین ، ام بی بنین 

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع  براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در چهارشنبه 19 بهمن1384 و ساعت 1 PM
عشق یعنی تشنگی در شط آب 
عقل گفتا بخور که تشنه لبی                         عشق گفتا مگر تو بی ادبی

عقل گفتا که تن به تب است                          عشق گفتا حسین تشنه لب است 

شهادت حضرت عباس ( ع ) ٬ معلم عشقبازان دنیا را به تمام آزادگان تسلیت عرض می کنم .

        عشق

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در چهارشنبه 19 بهمن1384 و ساعت 1 PM
توهین به ادیان راه رهایی از بی دینی نیست . 
متاسفانه در ایام الله فجر و در دهه ی اول محرم و در روز هایی که ایران به شدت درگیر پرونده خود در آژانس انرژی اتمی است ٬ انتشار یک کاریکاتور موهن و توهین آمیز از پیامبر اسلام « رحمة للعالمین » در روزنامه های غربی خشم ایرانیان و مسلمین را بر انگیخت و باعث واکنش مسئولان شد در زیر به واکنش آقای حداد عادل در این زمینه می پردازیم .

اروپا و غرب با رفتاری که با جمهوري اسلامي داشتند امتحان بدي را پس دادند و مردم ايران اگر مي خواستند تسليم قلدري زورگويان شوند انقلاب نمي کردند.

به گزارش مهر، غلامعلي حداد عادل در نطق پيش از دستور امروز خود با اشاره به انتشار کاريکاتورهاي موهن از پيامبر اسلام و گزارش پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت ، اظهار داشت: اين دو پديده با اينکه ظاهر متفاوتي دارند اما از يک ريشه آب مي خورند و يک علت دارند و علت آن اين است که غرب و اروپا عزت و سربلندي مسلمانان را نمي خواهند و درصدد تحقير آنان هستند.
وي افزود: جهان اسلام بيدار است و مسلمانان همانطور که در برابر آن اهانت عکس العمل نشان دادند در برابر زورگويي اخير غرب که در غالب انرژي هسته اي بحقي پيدا کرده ساکت نخواهند نشست.

حداد عادل افزود: سوال وجدان هاي بيدار در سراسر جهان و سوال مردم ايران اين است که چرا آمريکا و اروپا به رژيم صهيونيستي و اشغالگر قدس براي داشتن انرژي هسته اي اعتراض نمي کنند در حاليکه اسرائيل عضويت در آژانس را هم نپذيرفته ولي غربي ها و اروپايي ها اين رژيم را ترغيب و تشويق هم مي کنند، اما با ايران به دليل اينکه مي خواهد تحقيقات هسته اي خود را آغاز کند مخالفت مي کنند.

رئيس مجلس تاکيد کرد: مادامي که به اين سوالات پاسخ داده نشود ملت ايران از قصدمان که استفاده صلح آميز است و مبناي ما ادامه راهي است که تاکنون طي کرده ايم خواهيم پيمود و دو برابر اين زورگويي ها عقب نشيني نخواهيم کرد.
حداد عادل با بيان اينکه ما به اروپا پيشنهاد گفتگوي تمدنها مي دهيم اما آنها در مقابل به پيامبر اسلام اهانت مي کنند و برخي از سران اروپايي هم از اين اهانت حمايت مي کنند آنها متوجه موج جديد آغاز شده در جهان اسلام نيستند.

وي افزود: همانطور که قبلا اعلام و تصويب کرده ايم اگر پرونده ايران به شوراي امنيت فرستاده شود دولت موظف است کليه همکاري هاي داوطلبانه در چارچوب آژانس را متوقف کند. دولت هم به اين تصميم مجلس که تصويب شده است احترام گذاشته و بر بيانيه شب گذشته رئيس جمهور هم حکايت از قصد دولت براي اجراي اين مصوبه دارد که از ايشان تشکر مي کنيم.
حداد عادل تصريح کرد: مجلس زماني پيوستن به يک قرارداد را صحيح مي داند که حق ملت در آن قرارداد محفوظ شود اما ما چه چيزي در قبال تصويب پروتکل الحاقي به دست مي آوريم که آن را به تصويب برسانيم.
هيچ مجلسي براي محروم کردن ملتي از يک حق قراردادي را به تصويب نمي رساند و ما تا حقي به دست نياوريم نمي توانيم حقي را به موسسه اي بدهيم.

رئيس مجلس شوراي اسلامي افزود: غرب و اروپا با رفتاري که با جمهوري اسلامي ايران کردند امتحان بدي دادند و مردم ما در انقلاب ثابت کردند که حق طلب هستند و اگر مي خواستند در برابر قلدري تسليم شوند انقلاب نمي کردند.
حداد عادل در پايان سخنان خود کشته شدن حجاج را به دولت و ملت مصر تسليت گفت.

وي همچنين گفت: جوامع اقليت هاي ديني و نمايندگان انها در مجلس با امضاي بيانيه اي مراتب اعتراض و انزجار خود از هتک حرمت و پيامبر اسلام که با چاپ تصاوير موهن به عمل آمد، اعلام داشته و ضمن تقبيح اين عمل از کشورهاي اروپايي خواسته اند جلوي اينگونه حرکات را که باعث جريحه دار شدن قلوب مردم خداپرست شده بگيرند و اجازه ندهند که عده اي در قالب احساسات سياسي به مقدسات ديني کشورها اهانت مي کنند.

بله ٬ این هم از سخنان رئیس محترم مجلس شورای اسلامی ٬ اما چیزی که باعث عصبانیت و ناراحتی بیش از حد مسلمین شده است ٬ حاضر نبودن مسئولین دانمارکی به عذر خواهی به بهانه ی آزادی بیان است ٬ اما بهتر است این دلیل آن ها را با قانون خودشان رد کنیم :

 همه انواع آزادي، از جمله آزادي بيان بر اساس قوانين اساسي کشورهاي اروپايي و آمريکايي و بر مبناي ديگر مقررات مصوب آن کشورها، محدود و مشروط به شروطي مانند عدم سلب حق ديگران و عدم توهين و عدم ايذاء ديگران مي‌باشد...

در دستگاه‌هاي ارتباط جمعي مانند برنامه‌هاي تلويزيوني آزاد که يکي از مظاهر آزادي بيان در غرب است، هرگونه توهين به مذهب و مقدسات آن ممنوع است و جرم مي‌باشد. به عنوان مثال، در ماده 130 قانون جزا در آئين نامه تحريمهاي حقوق جزايي در رابطه با برنامه‌هاي کانال آزاد در کشور آلمان چنين مي‌خوانيم:
«کسي که در برنامه خود، نفرت عليه بخشي از مردم و يا عليه گروه‌هاي ملي، نژادي و مذهبي برانگيزد و يا خشونت عليه آنان را تحريک کند و يا کرامت انساني اين گروه‌ها را بوسيله دشنام و توهين جريحه دار بسازد، طبق ماده 130 قانون جزاء مرتکب جرم مي‌گردد»....

در قانون اساسي دانمارک نيز چنين مي‌خوانيم:
Section 77 [Freedom of Speech]
Any person shall be entitled to publish his thoughts in printing, in writing, and in speech, provided that he may be held answerable in a court of justice.
«هر شخص مي‌تواند افکار خود را از طريق چاپ، نوشتن، و سخن گفتن منتشر سازد، مشروط به اينکه در يک دادگاه عدالت بتواند پاسخگو باشد».

در کشورهاي غربي، هرگونه توهين و سوء تعبيري نسبت به قوم يهود، به عنوان«Anti Semitism» يعني ضدّيت با قوم سامي (يهودي ستيزي) محکوم مي‌گردد و مجازات دارد. بر مبناي اين اصل در جهان غرب، اگر کسي به يهوديان و مقدسات آنها توهين کند، حقوقدانان و افراد با نفوذ يهودي در سراسر جهان وارد عمل مي‌شوند و با استناد به اين قانون، فرد يا سازمان اهانت کننده را به محاکمه مي‌کشانند و مقدمات مجازات او را فراهم مي‌سازند.

نص قانون اساسي ايتاليا (ماده 3) تحت عنوان اصل تساوي، بدين شرح است:
(1) All citizens have equal social status and are equal before the law, without regard to their sex, race, language, religion, political opinions, and personal or social conditions.
(2) It is the duty of the republic to remove all economic and social obstacles that, by limiting the freedom and equality of citizens, prevent full individual development and the participation of all workers in the political, economic, and social organization of the country”.

«(1) همه شهروندان، از موقعيت اجتماعي مساوي برخوردارند و در برابر قانون مساوي هستند؛ بدون در نظر گرفتن جنس، نژاد، زبان، دين، ديدگاه سياسي و شرايط اجتماعي شخصي.
(2) اين وظيفه جمهوري (دولت) است که همه موانع اقتصادي و اجتماعي که با محدود کردن آزادي و تساوي شهروندان، مانع پيشرفت فردي و مشارکت همه کارکنان در سازمان سياسي، اقتصادي و اجتماعي کشور مي‌باشد را برطرف سازد».

در قانون اساسي اسپانيا، اصل چهاردهم چنين مي‌خوانيم:
“Spaniards are equal before the law, without any discrimination for reasons of birth, race, sex, religion, opinion, or any other personal or social condition or circumstance”.
«اسپانيايي‌ها در برابر قانون مساوي هستند، بدون هيچگونه تبعيض بخاطر تولد، نژاد، جنس، مذهب، عقيده، يا هرگونه شرايط ديگر شخصي يا اجتماعي».

اصل هشتم از قانون اساسي کشور سوئيس نيز به اين امر اشاره دارد:
“All human beings are equal before the law.
Nobody shall suffer discrimination, particularly on grounds of origin, race, sex, age, language, social position, lifestyle, religious, philosophical or political convictions, or because of a corporal or mental disability”.
«همه انسانها در برابر قانون مساوي هستند. هيچکس نبايد از تبعيض، بويژه تبعيض بخاطر اصل و نسب، نژاد، جنس، سن، زبان، موقعيت اجتماعي، شيوه زندگي، دين، اعتقاد فلسفي يا سياسي، يا بخاطر ناتواني جسمي يا ذهني؛ رنج ببرد».

در بند سوم از سومين اصل قانون اساسي آلمان چنين مي‌خوانيم:
“Niemand darf wegen seines Geschlechtes, seiner Abstammung, seiner Rasse, seiner Sprache, seiner Heimat und Herkunft, seines glaubens, seiner Religiosen oder politischen Anschauungen benachteiligt oder bevorzugt werden“.
«هيچکس نبايد بخاطر جنس، نسب، نژاد، زبان، زادگاه و اصليت، عقيده، ديدگاه ديني و سياسي؛ مورد تبعيض يا امتيازي قرار گيرد».

اصل پانزدهم از قانون اساسي کانادا، چنين اذعان مي‌دارد:
“ Every individual is equal before and under the law and has the right to the equal protection and equal benefit of the law without discrimination and, in particular, without discrimination based on race, national or ethnic origin, colour, religion, sex, age or mental or physical disability”.
«هر فردي در برابر و تحت امر قانون، از حقوق مساوي برخوردار خواهد بود و داراي حق حمايت و منفعت متساوي از قانون مي‌باشد؛ بدون تبعيض، بويژه بدون تبعيض بخاطر نژاد، اصالت ملي و قومي، رنگ، دين، جنس، سن، يا ناتواني روحي يا جسمي».

ماده دهم از اعلاميه حقوق بشر فرانسه چنين اذعان مي‌دارد:
“No one may be disturbed on account of his opinions, even religious ones, as long as the manifestation of such opinions does not interfere with the established Law and Order”.
«هيچکس نبايد به خاطر ديدگاهش حتي عقايد مذهبي مورد آزار قرار گيرد، مادام که اظهار چنين اعتقادي با قانون و نظم، تعارض نداشته باشد».

بر مبناي آنچه بيان شد، به خوبي روشن مي‌گردد كه بر اساس قوانين پذيرفته شده در جهان غرب، توهين و آزردن پيروان يک دين ممنوع است و نمي‌توان به بهانه آزادي بيان، قلوب بيش از يک ميليارد و پانصد ميليون مسلمان را در سراسر جهان جريحه‌دار کرد...

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در یکشنبه 16 بهمن1384 و ساعت 7 PM
حق و باطل 

اگر باطل را نمي توان ساقط کرد ، مي توان رسوا ساخت . 

 اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد ، مي توان اثبات کرد، طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت .

                                          دکتر علی شریعتی

                  موسم حج

 

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 10 AM
دعای عرفه  
شاید کسی حسین را نشناسد ، شاید دلیلی برای صلاحیت حسین نباشد ، اما ممکن است کسی عرفه را بشناسد و مست و عاشق و دیوانه گوینده آن نشود .

حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمی شکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمی دارد و هیچ آفریده ای به پای شباهت مخلوقات او نمی رسد.
...جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من تو را باز نداشت از اینکه راهنمایی ام کنی بسوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم پاسخم گفتی
هرچه از تو خواستم عنایتم فرمودی
هرگاه اطاعتت کردم قدردانی و تشکر کردی
و هر زمان که شکرت را بجا آوردم بر نعمتهایم افزودی
و اینها همه چیست ؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بی پایان تو !؟

...من کدامیک از نعمتهای تو را می توانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و بخاطر بسپارم ؟
...خدایا ! الطاف خفیه ات و مهربانی های پنهانی ات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
...خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آن سان که انگار می بینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می کنم.
خدایا !
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانی ات یه وادی شقاوت و بدبختی ام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه
و در قدرت برکاتت را بر من فروریز تا آنجا که تاخیر را در تعجیل های تو و تعجیل را در تاخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش می اندازی دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که بازپس می نهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
...پروردگار من !
... من را از هول و هراسهای دنیا و غم و اندهای آخرت رهایی ببخش
و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.
...خدایا !
به که واگذارم می کنی؟
بسوی که می فرستی ام ؟
بسوی آشنایان و نزدیکان ؟ تا از من ببرند و روی بگردانند
یا بسوی غریبان و غریبه گان تا گره در ابرو بیفکنند و مرا از خویش برانند؟
یا بسوی آنان که ضعف مرا می خواهند و خواری ام را طلب می کنند؟
... من بسوی دیگران دست دراز کنم ؟در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
...ای توشه و توان سختی هایم !
ای همدم تنهایی هایم !
ای فریادرس غمها و غصه هایم !
ای ولی نعمتهایم !
...ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات !
ای مونس و مائمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بی کسی ! ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی ! ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بی انتهای تو !

...تو پناهگاه منی
تو کهف منی
تو مامن منی
وقتی که راهها و مذهبها با همه فراخیشان مرا به عجز می کشانند و زمین با همه وسعتش بر من تنگی می کند و...
...اگر نبود رحمت تو بی تردید من از هلاک شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو بی شک سقوط و نابودی تنها پیش روی من می شد.

...ای زنده !
ای معنای حیات.زمانی که هیچ زنده ای در وجود نبوده است.
...ای آنکه:
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدیها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم.
...ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد.
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید.
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گراند.
در فقر خواستمش و غنایم بخشید.
...من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و ... اکنون بازگشته ام.
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من !
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق می دهد.
...معبود من !

اینک من پیش روی توام و در میان دستهای تو.
آقای من !
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم
نه ریسمان چجتی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه می توانم بکنم ؟ وقتی که این کوله بار زشتی و گناه با من است!؟
انکار !؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند؟
...خدای من !
خواندمت پاسخم گفتی.
از تو خواستم عطایم کردی.
بسوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی.
به تو تکیه کردم نجاتم دادی.
به تو پناه آوردم کفایتم کردی.
خدایا !
از خیمگاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت مارا مران.
...ای خدای مهربان !
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.
...خدای من !
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایت فرمایی محرومیت از غیر از آن زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.

یا رب ! یا رب ! یا رب!
...خدای من !
این منم و پستی و فرومایگی ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می سزد و از تو آن....
...چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم حالیکه تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
...خدای من !
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده ای با این همه کار بد که من می کنم و اینهمه زشتی کردار که من دارم.
...خدای من !
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
...تو که این قدر دلسوز منی ! ...
...خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد ؟
تو کی پنهان بوده ای ظهورت محتاج آیه باشد؟
...کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

...خدای من !
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک و شرک رهایی ام بخش.
...خدای من !
چگونه نا امید باشم حالیکه تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه من !
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش آنچنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده ... .

یا رب ! یا رب ! یا رب!

                                                                               دکتر علی شریعتی

             دکتر

                           یا علی

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 10 AM
و اما تو حسین 
     دکتر علی شریعتی

در قديم وقتی دو قبيله با هم در حال جنگ بودند تا به ماههای حرام ميرسيدند جنگ را کنار می گذاشتند اما برای اينکه نشان دهند که جنگ ادامه دارد بيرق قرمزی در بالای خيمه نصب ميکردند.
آنهايی که به کربلا رفته اند مي بينند که بالای گنبد حسين(ع) يک بيرق قرمز نصب شده.....

«بگذار اين سالهای حرام بگذرد»

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 10 AM
باز این چه شورش است  
                        باز این چه شورش است که در خلق عالم است
|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در جمعه 14 بهمن1384 و ساعت 10 AM
زندگانی امام حسین 

زندگانی امام حسین علیه السلام

امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیهم السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود .

کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان ( رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید )آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 )

امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . 

خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .

معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37

ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد .

وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند .

آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد . ( تراثنا ش 164/10 )

چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . مثل من با مثل او بیعت نکنند . 

و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره

مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند . 

و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78 )

*          *         *

امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201 )

آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره .

امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202 )

*          *         *

چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند  نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . ( ارشاد / 202 )

آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . ( مروج الذهب 64/3 )

امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواستهای مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . ( مروج الذهب 64/3 )

مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . ( مروج الذهب 64/3 )

اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند . ( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده ازمیان بردارد .

چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ( ارشاد / 218 )

ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. ( تاریخ یعقوبی 221/1 و 222 )

عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند . ( تاریخ طبری 300/4 ) و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد .

در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب .

حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . ( تاریخ طبری 310/4 )

شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . ( تاریخ طبری 325/4 )

عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا  امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . ( کافی 147/4 )

عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید .

امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! 

حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویض اندازند . ( تاریخ طبری 314/4 )

*          *         *

و سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید .

عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند ( کامل ابن اثیر 560/2 ) مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود . ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت .

جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. ( تاریخ طبری 341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت .

حساسترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد .

حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند .

همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟

گوید : گویی اشکهای عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود . وروی از زینب بگردانید . . . ( تاریخ طبری 245/4 )

برای امام حسین علیه السلام شش ( ارشاد / 253 ) یا نه ( تاریخ اهل البیت / 102 ) یا ده ( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید .

             ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود   آن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در پنجشنبه 13 بهمن1384 و ساعت 5 PM
ای طلوع بی غروب 

وَ اَتَممناها بِعَشر!
حج را نيمه تمام رها كرد. از جانب عرفاتِ خاك به سمت ميقاتِ افلاك رونهاد. «حجرالاسود» را وا نهاد تا حنجره را براي فرياد بلندترين آواز حقيقت و رساترين ترنم آزادگي، بر بام رفيع‌ترين گودال عالم در جدال خنجرها هجرت دهد. حجرالاسودي سرخ در انتظار توست.

اي مسافر كعبه، اي مظلوم‌ترين حاجي، دامن سياه شبي سهمگين، عطشناك جرعه‌نوشي از پرتو آفتاب وجود توست. بيا اي تجسم منا و تمنا، اي حقيقت حج و جهاد.

حراميان، احرام سفيدت را آغشته به خون مي‌خواهند. بيا تا بعد از تو، رنگ‌ها تعبير تازه بيابند. بيا تا رنگ‌ها و نيرنگ‌ها براي هميشه در ننگستان تاريخ، بر پيشاني زبون‌ترين شبه‌آدم‌ها نقش ببندد.

«حسين»، احرام را براي يك بار پوشيدن به تن نكرده بود، نه حتي براي پوشيدن كه براي يك‌رنگي، نه، بي‌رنگي. حج را كه تجربه «مردن» در عين «بودن» است، به چهل روز كشاند تا «بودن» را در عين «مردن» سرمشق كند. براي من، براي تو، براي ما.
در عشق بمير تا بماني زنده

در طلوع هزار رمز عاشورا، خورشيدي سر از مشرق برون كرد تا عالم را و عالميان را، هر روز فجري باشد در گستره لايتناهي هستي و نيستي؛ فجري بي‌غروب از مشرقي بي‌زوال. صبح صادق خون، در گستره نيلگون جنون. خورشيدي از مكه، از حرا، از سرزمين وحي در فجر خونين وادي ايمن و ايمان، درخشيدن گرفت.
درآ در وادي ايمن که ناگاه درختي گويدت اني انا الله


غروبي در انتها نيست، اين آفتاب عالمتاب بر لب جان آدميان و بر بام فطرت بشر و از صبحگاه مكارم اخلاق سر برآورد. ايستاد در برابر تمام هيبت زور و تزوير و چه مردانه به رزم رفت تا قامت دروغ و ريا و ناجوانمردي را براي هميشه به خاک برساند و زشتي چهره دنياطلبان زبون را براي همگان افشا کند.

همه چيز، از همين‌جا آغاز شد. شگفتا! شب تيره شقاوت در برابر آفتاب زرين سعادت دندان‌نمايي مي‌كند. اينجا شمشير جنون، در جولانگاه خون و ارغنون به رقص درآمده. يك طرف سري در سوداي خدا و مستي؛ ديگر سو، سراني در سود و زيان خاك و خودپرستي. حقيقت بي‌بديل در برابر جماعت تيرهنيرنگ و نفاق به صف ايستاده شمشير چيست تا سري را بيفكند؟ نيزه كدام است تا بر سينه‌اي فرو رود؟ تيرها به امان مي‌آيند. نيزه‌ها دنبال پناهي و شمشير شرمنده از نگاه تر و طربناك آن حقيقت بي بديل.شمشير و تير و نيزه بهانه‌اند. خورشيد پشت غبارها پنهان نمي‌شود.

اينجا سر سودايي سروها در مصاف «دين» و «بي‌ديني» در مصاف «دل» و «بي‌دلي» در مصاف دانايي و كوردلي بر زمين افتاده. اميرالحاج اين قافله، شمشير «جهاد» را از غلاف «غيرت» بيرون كشيده تا هفت‌خان بيداد و قدرت و دنياپرستي را درنوردد.

چكيده‌اي از هرچه حماسه و نمايه‌اي از تمام قامت عرفان. تاريخ فراموش نمي‌كند خون خدا بر زمين جاري است.
زمين از خون رنگين بهترين بندگان خدا لبريز شده و تا اين جريان سرخ در رگ‌هاي آفرينش جاري است زندگي در پرتو نورباران آن سيد و سالار تكاپو دارد.

و اگر ماتمي هست، اندوه فراق دلي است كه بر جان مشتاقان نشسته است ورنه اين فجر بي‌غروب، سراسر بشارت است. فجر، آفتابي بر تن تب‌دار زمين و زمينيان تا دانه‌هاي معرفت و ايمان و عرفان از دل يخ‌زده زمين سرد به جوانه زدن رهنمون شود و در هر زمان و هر جا تاريكي و فسردگي است تلألو اين خورشيد تابان به گرما و حرارت و حياتش سوق دهد.

و اگر شورشي هست، خلق را ماتم و عزاي قطعه‌قطعه شدن ماهتاب به دست خاك‌پاشان تيرگي و ستم و ضلالت است.ورنه شولاي اين قافله سبزينه پوش، شور حيات و بالندگي واميد است. از حضيضِ خاك به سوي موطن عزيز سدرة‌المنتهي و سايه‌سارِ طوباي طيب سرشت ِ وطن مألوف فرشتگان و اولياءالله.

آري، سرهاي قدسيان مقدس بر زانوي غم فرو رفته تا ما خاك‌نشينان را هشداري باشد كه هيچ‌گاه مباد بر ساحل غفلت بنشينيم و نظاره كنيم تا شب‌پرستان، روز را تشييع كنند. تابش اين فجر بي‌زوال از آن ِ همه است؛ همه آزادگان جهان در ميان همه نسل‌ها و عصرها كه مي‌خواهند، خود دانه بپاشند، خود بپروراند و خود خرمن آزادگي وسربلندي گرد كنند.

اي سوار بر فلق! اينسان كه تو به انتشار شور و شيدايي دست زده‌اي، كدامين تير جسور بود كه حنجره فريادگرت را نشانه رفته است. اين تير فريادكُش هر از چندگاه نيش مي‌نمايد و گردن فريادها و فرهادها را خراش مي‌زند.

حسين!
تو سرآغاز فرياد و نخستين قرباني فرياد در جولانگاه آزادگي و اسارت.
و ما پس از قرن‌ها تكرار آفتاب آسمان، دريافتيم فريادي و فرهادي در جنون گاه عابدي و عاشقي، حريفي جز تير و دار و شمشير ندارد. از تو آموختيم براي سرفرازي، جانبازي بايد و براي ماندگاري، شور و شيدايي.

آموختيم كه آزادگي و آزادمنشي را قرباني آمال و اميال حقير دنيا نكنيم و در گندم‌زار دنيا براي پر كردن خورجين خوشه‌ها، ساقه‌ها را له نكنيم. آزاده باشيم، آزاد.

بعد از تو اي بزرگ، هزاران پروانه عاشق به پاي شمع‌ها جان دادند و هزار بلبل بي‌دل در معاشقه با گل‌هاي سرخ، نغمه‌هاي نازنين دلدادگي سر دادند و پيچك‌ها در كعبه‌هاي عرفان، سر و جان تقديم سروها كردند اما هنوز... اما هنوز ترجمان شيدايي و دلدادگي تو و محبوب تو نشدند.

عاشوراي تو، هر روز صبح خيمه‌اي برپا مي‌كند و زمين، تكرار خيمه‌هاي توست، خيمه‌اي سبز، خيمه‌اي سرخ، سفيد، خاكستري و خيمه‌اي بزرگ و نيم‌سوخته كه در سايه‌سار آن، هزار شمس و مولانا به سماع ايستاده‌اند و اين است كه اين فجر بي‌زوال هماره برپاست و اين قطعه تاريخ بر پر خورشيد گره خورده است.

اي درياي خون و جنون، مرا بيش از اين ياراي تقلا نيست از غرقه شدن چه باك.
شگفتا حال مي‌فهمم كه آن عزيز چه گفت: «پايان سخن، پايان من است، تو انتها نداري».

           ظهر عاشورا                

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در پنجشنبه 13 بهمن1384 و ساعت 5 PM
یا حسین  
                                                    یا ابا عبدالله

وحشی بافقی

روزیست اینکه حادثه کوس بلازده‌ست

 

کوس بلا به معرکه‌ی کربلا زده‌ست

روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا

 

بر پای گلبن چمن مصطفا زده‌ست

روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت

 

چتر سیاه بر سر آل عبا زده‌ست

روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی

 

آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده‌ست

روزیست اینکه کشته‌ی بیداد کربلا

 

زانوی داد در حرم کبریا زده‌ست

امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش

 

بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده‌ست

امروز ماتمی‌ست که زهرا گشاده موی

 

بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده‌ست

یعنی محرم آمد و روز ندامت است

 

روز ندامت چه ، که روز قیامت است

* * *

روح القدس که پیش لسان فرشته‌هاست

 

از پیروان مرثیه خوانان کربلاست

این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان

 

آری در آن جهان دگر تیر این عزاست

کرده سیاه حله نور این عزای کیست

 

خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست

بنگر به نور چشم پیمبر چه می‌کنند

 

این چشم کوفیان چه بلا چشم بی‌حیاست

یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک

 

آن لب که یک ترشح از او چشمه‌ی بقاست

بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت

 

گل را چه واقعست که پیراهنش قباست

از پا فتاده است درخت سعادتی

 

کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست

شاخ گلی شکست ز بستان مصطفا

 

کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا

* * *

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین

 

و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین

ای قوم بی‌حیا چه شد آن شوق و اشتیاق

 

آن جد و هد درطلب حضرت حسین

از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل

 

با خویش کرد خوش الم فرقت حسین

با خود هزار گونه مشقت قرار داد

 

اول یکی جدا شدن از صحبت حسین

او را به دست اهل مشقت گذاشتید

 

کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین

ای وای بر شما و به محرومی شما

 

افتد چو کار با نظر رحمت حسین

دیوان حشر چون شود و آورد بتول

 

پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین

حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد

 

و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد

* * *

یا حضرت رسول حسین تو مضطر است

 

وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است

یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش

 

کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است

یا حضرت رسول ، میان مخالفان

 

بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است

یا مرتضا ، حسین تو از ضرب دشمنان

 

بنگر که چون حسین تو بی‌یار و یاور است

هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو

 

امروز دست و ضربت تو سخت درخور است

یا حضرت حسن ز جفای ستمگران

 

جان بر لب برادر با جان برابر است

ای فاطمه یتیم تو خفته‌ست و بر سرش

 

نی مادر است و نی پدر و نی برادر است

زین العباد ماند و کسش همنفس نماند

 

در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند

* * *

یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت

 

آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت

واحسرتای تعزیه داران اهل بیت

 

نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت

دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد

 

تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت

یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو

 

از سد هزار جان و جهان می‌توان گذشت

ای من شهید رشک کسی کز وفای تو

 

بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت

جانها فدای حر شهید و عقیده‌اش

 

که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت

آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت

 

این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت

وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر

 

کش روز نشر با شهدا می‌کنند حشر

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در چهارشنبه 12 بهمن1384 و ساعت 11 PM
تکایا در ایران بر حسین شمشیر می کشند . 
نيت برپايي حكومت عدل الهي، تلاش بي‌نهايت براي اجرايي كردن احكام اسلام و فرار از دنياپرستي و دنياپرستان، اموري هستند كه هميشه و همه جا توسط اولياي قبل و بعد امام حسين(ع) مورد پيگيري و مداقه قرار مي‌گرفتند. اما اين اقتضاي زمانه بود كه جهت‌گيري فعاليت‌ها و اقدامات آنها را شكل مي‌داد. صلح امام حسن(ع)، خانه‌نشيني اميرالمؤمنين و قيام سيدالشهدا همگي در مقام تعريف يك اصل بودند، عدالت‌طلبي و آرمان‌گرايي.

در اين ميان، اين كاسه صبر مصلحت‌انديش و وقت‌شناس امام حسين(ع) بود كه به سر آمد؛ تعلّل و توجيهات فريب‌هنده را مساوي با انهدام بن‌مايه‌هاي فكري پديد آمده از قبل اسلام براي مردم دانست و براي گريز از چنين وضعيتي قيام عاشورا را به پا كرد. قيامي كه بي‌ترديد، اسلام را تا ابد، مرهون خويش ساخت.

شعوري كه عاشورا در كالبد بي‌روح تاريخ و سير تطوّرات آدميان دميد، شعارهاي نمادين تهي از واقعيت و دور از حقيقت نبود، انقلاب در ماهيات حاصله از فهم روزگار، قالب‌شكني حضرت حسين‌بن‌علي در برابر كليشه‌هاي يزيدي و روش رهايي از چنين دگم‌هاي هدايت‌شونده‌اي بود. در فرهنگ عاشورا، جاي حرف، عمل مي‌نشيند و جاي لاشعور را شعور فطرت‌مدار مي‌گيرد. در اين فرهنگ، مرگ‌ستيزي و مرگ‌گريزي جايگاهي ندارد و مرگ‌باوري و غايت‌پذيري، سكان امور را در دست دارد.

فرهنگ عاشورا، سياست ديگري را به پيش راندن و خود پس كشيدن را نمي‌شناسد و در عوض «نفسي مع أنفسكم و أهلي مع أهليكم»؛ نفس من با شماست و خانواده و اطرافيان من هم با خانواده شما، را به عنوان الگو و مدل عاشورايي معرفي مي‌كند. عزّت‌طلبي و احتراز از ذلّت، كليدي‌ترين واژه فرهنگ عاشورا قلمداد مي‌شود و با داشتن چنين كليدواژه‌اي است كه مصلحت‌سنجي‌هاي مغرضانه و كوتاهي‌هاي كودكانه، رنگ باخته و خود را رسوا مي‌كند.

از ديد منشأشناسانه، نمي‌توان ابعاد گسترده حماسه عاشورا را محدود در چند ساعت روز دهم محرّم سال 61 هجري كرد، بلكه بايد توجّه داشت كه فرهنگ‌سازي از اين واقعه و جلوگيري از تبديل اين نهضت به نهادينه شدن و آرام گرفتن، كاري است كه در طول ده‌ها سال توسّط ساير پيشوايان و مقرّبان اين نهضت صورت پذيرفته است.

مقدّس شمردن خاك كربلا و احترام به حائر حسيني، توصيه و سفارش‌هاي مكرّر به مرثيه‌سرايي و منقبت‌خواني، تأكيد به سوگواري كردن و گريستن بر اباعبدالله(ع) و بخشش گناهان و معاصي به اين سبب و گوشزد نمودن فضيلت زيارت و حضور در روضه حسيني، از جمله مصاديق نشان‌دهنده اتّخاذ تدابير مدوّن و عالمانه براي احيا و استدامه اين واقعه و تلاش براي فرهنگ‌سازي از آن است و اين سير فرهنگ‌سازي، در طول صدها سال مستمرا و هر روز قوي‌تر از ديروز دنبال شده است. اما آنچه از اين فرهنگ در اين روزگار به جاي مانده است، ياد حسين(ع) است و يادآوري مصائب پيش آمده براي او و اهل‌بيتش (هرچند در بسياري موارد همين امر نيز با صداقت و رعايت امانت تاريخي بيان نمي‌شود) و هيچ اثر و نشاني از هدف و علّت برپايي اين نهضت در اغلب سخنراني‌ها، عزاداري‌ها و مجالس بزرگداشت به چشم نمي‌خورد.

بايد در نظر داشت كه منشأ اين تحريفات و دوري از ماهيات را در چرايي آن نبايد جستجو كرد، در چگونگي آن بايد جست. اين‌كه چنين مكتب غني و انسان‌سازي مانع رشد و مزاحم اهداف معاندين خود باشد و آنان نيز در پي اطفاي اين شعله فراگير باشند، امري دور از انتظار و غيرمعقول نيست. امّا مايه تأسّف آن است كه جهل و غفلت دامن گير سينه‌چاكان اين فرهنگ شده و آنان را به چنين بيراهه‌اي كشانيده است.

در اين مقال بر آنيم تا به صورتي خلاصه و رمزگونه علل، انواع و روش‌هاي تحريف فرهنگ عاشورا را تحت مداقه قرار دهيم و اطاله سخن در اين باب، باشد تا مجالي ديگر.

آسيب‌ها و تحريفاتي كه فرهنگ عاشورا را در برگرفته است را مي‌توان در چند صورت خلاصه كرد:
1ـ توجّه به فروع و دوري از اصل: شكّي نيست كه واقعه عاشورا تكاني دوباره به اسلام داده و آن را جاني دوباره بخشيده است و ناگفته پيداست كه قيام عاشورا، ايجاد شد تا كمون اسلام و تشيع به فراموشي سپرده نشود و آنچه در تمامي شعارها و رجزهاي حضرت حسين بن علي(ع) به چشم مي خورد مؤيّد همين مطلب است.

در مقابل آنچه امروزه به صورت فرهنگي ثابت در يادداشت حماسه عاشورا و قيام امام حسين(ع) در آمده، تلاش‌هايي است براي به حاشيه راندن تعاليم اسلام و جايگزيني گزينه‌اي محرّف و غير اصولي به جاي آن. اين‌كه حسين‌بن‌علي(ع) شهيد راه حقّ‌ و عدالت گشته و ما به پاسداشت اين قيام براي او سوگواري و عزاداري مي كنيم و همين بكاء و ابكاء و تباكي موجبات غمض عين از اعمال سياه و سفيد ما مي‌گردد، يعني اين‌كه عاشورا و امام حسين(ع) تبديل به فيلتري براي عبور از مداقه در حسابرسي اعمال و كردار ما گشته است و اين يعني ضديت با گفتار و كردار خود امام. (إنّما خرجت لطلب الإصلاح في امّه جدّي محمّد(صلّي الله عليه و آله)) و نمونه ديگر اين مغالطه ظريف اين‌كه؛ اسلامي كه تمامي افتخارات و معجزات و پيامدهايش بر پايه عقل‌مداري و اطاعت‌پذيري است را اسير توهّمات و احساساتي كرده اند كه جنبه عقلاني و ملكوتي آن را تيره و از آن جنبه اي خرافاتي و عبث ساخته‌اند. تبليغ چنين منش و كنشي كه تضادّ اصولي و مبنايي با تعاليم اسلام دارد مردم و شاهدان اين فرهنگ را در وادي حيرت و سرگرداني به اين سؤال مي رساند كه اين مقاصد كجا و آن هدف والا كجا؟ حركات و سكناتي مانند آسيب رسانيدن به بدن توسّط عزاداران و استفاده از حركات و اشعار موهن ضدّ اسلامي از بروزات اين طرز تفكّر است و نيز استعمال مطالبي كه در آن‌ها به معصومين(ع) مقام الوهيّت داده شده و ساحت انسان از مقام خليفه اللهي به در آمده است، از اين قبيل ذهنيات است. اين امر از مواردي است كه و لو در باطن امر مخالف معناي ظاهر اراده شده باشد، امّا در ظاهر كه اساس قضاوت و حكميّت است، خلاف آن اثبات شده و ضربه اي كه دين در بعد تبليغي و انتشار از اين باب خورده است جبران ناپذير مي باشد.

2ـ سطحي انگاشتن هدف و آرمانهاي قيام حسيني: اگر قيام حسيني، قيامي اصيل و مبنايي نبود هيچ گاه به مصلحت و اقتضاي ثانويه اصل اوليه امر به معروف و نهي از منكر كه حفظ جان است ناديده گرفته نمي شد و جان حضرت و اصحابش در اين راه فدا نمي‌شد. پس اين قيام و هدف آن، آنقدر قوي و مستدل است كه جان چون حسيني وسيله رسيدن به آن هدف بزرگ مي‌شود و اين عقلانيت و معنويت توأمان است كه از عاشورا درخت تنومندي ساخته است كه در طول صدها سال تا به امروز سالم و پربار باقي مانده است و مهم ترين عامل تضعيف چنين تئوري و تفكّر عقل محوري، اصالت دادن به احساسات و دور ماندن از روشنايي عقل است.

احساسات مركب عقل است و بهترين و قويترين وسيله جذب، امّا هيچگاه جذب اوّليه و پذيرش ابتدايي بقاي تا نهايت را تضمين نمي كند و به بيان بهتر، توان چنين ابقاء و نگاهداشتي را ندارد. احساسات بدون عقل و سوگواريهاي بدون بن مايه كه امروز اساس پاسداشت‌هاي فرهنگ عاشوراست حكم مركب بدون انسان را دارد، و كو مركبي كه بدون راكب ره به جايي ببرد؟

3ـ پيروي جاهلانه و تعبّد بدون بينش عصاره تحريفات نامبرده و سست كننده ترين عامل اين فرهنگ است. اگر روزي اصحاب امام حسين(ع) با وفاترين و بهترين اصحاب به شمار مي رفتند، پيدا كردن علل و عوامل اين امتيازها و نسبت‌ها كار دشوار و مشكلي نيست. عبوديّت و اطاعت، عقل مداري و علم محوري، دوست پذيري و دشمن ستيزي و در آخر بصيرت اين اصحاب بود كه در طول تاريخ از آن‌ها ستارگاني متلالئ در آسمان فرهنگ و انديشه ساخته است.

در طي طريق تاريخ بشريّت هر فرد و نحله اي كه ادّعاي طرفداري از امام حسين(ع) را داشته باشد، ناگزير است به اينان تمسّك و تأسّي بجويد. اينان در راستاي آگاهي از اوضاع زمانه و تضيق از ستمهاي حاكمانه و نيز با بهره گيري از بينش اطاعت مآبانه به جايي رسيدند كه ضرورت را در رفتن ديدند و ماندن را مصلحتي توجيه گر. در ضديت با چنين نگرش و تفكّري، مشاهده مي شود كه پيروان فرهنگ عاشوراي حسيني خواسته يا ناخواسته از زاويه‌هاي ديد دشمنان حسين(ع) با مسائل برخورد كرده و به نوعي آلت دست آن‌ها شده اند. اكثريت مسائل كليدي و ماهوي اين فرهنگ را سطحي نگرانه و بدون توجّه كنار گذاشته و از آن‌ها عبور مي كنند و كمترين توجّهي به عمق پيامها ندارند.
از مصاديق بارز اين تفكّر موهوم و توخالي، اعتقاد به تمثال‌ها و آثاري است كه روزانه نوع تازه اي از آنان به بازار جذب مخاطبان عرضه مي شود. تقديس تمثيل در نگاه اوّليه، حاكي از احساس و عشق و ارادت مردم به خاندان اهل بيت(ع)مي باشد، ولي با نگرش عميق و تيزبينانه، سعي در به چالش كشيدن بعد معصوميّت و انسان كاملي امامان دارد كه در چنين صورتي قيام‌ها و فعاليت‌هاي مورد توجّه آنان امري عادي و در نهايت امر فوق العاده قلمداد مي شود و بدون نياز به آگاهي از ژرفاي واقعه و مطلب آموزي از غايت آن، به راحتي از كنار آنان مي گذرند.
از ديگر مصاديق اين تفكّر سست و بي پايه كه مبتني بر احساس محوري و نه عقل مداري است؛ استفاده از هر نوع آلت و لوازم براي ترويج فرهنگ عاشوراست ( مانند به كار گيري سبكها و شيوه‌هاي مبتذل در مجالس حسيني ) كه در تحليلي اين مطلب، دو گزينه شايان ذكر است:

اوّل: اينكه واقعه عاشورا و فرهنگ حسيني تبديل به اسطوره و نمادي شده است كه امروزه در حال اضمحلال و از بين رفتن است و براي حفظ و صيانت آن بايد متوسّل به چنين شيوه‌ها و روش‌هاي هر چند مغاير با نفس فرهنگ، شد.

دوّم: و يا اينكه فرهنگ عاشورا به اندازه كافي غني و مملوّ از معارف و مباني تئوريك مي‌باشد و اين ما هستيم كه دست خود را از دامان چنين منبع سرشاري كوتاه كرده، كاسه گدايي پيش مفلوك‌تر از خويش برده‌ايم. هويداست كه گزينه دوم صحيح و مصاب به واقع مي باشد.

و آخرالامر اينكه:
آنچه امروزه شاهد آن هستيم و مقدمات ريزش و سستي بناي رفيع فرهنگ حسيني را در نظر دارد؛ بدون در نظر گرفتن عوامل خارجي قسم خوردهء به معاندت با اين مكتب - كه در طول تاريخ هميشه و همه جا به ضديت با آن از هر راه و هر وسيله اي برخاسته اند- بايد در نظر داشت جهل و غفلت بزرگترين عامل لغزش در شناخت و شناساندن فرهنگ عاشوراست. بودند معدود كساني درروز عاشورا كه با محاسبات عليل و مخدوش خويش به نتيجه محاربه با امام حسين(ع) رسيده بودند. بينديشيم و بنگريم كه ما نيز از كساني نباشيم كه در اعتقاد و ضمير خويش حسيني هستند و در عمل يزيد را پذيرفته و دست ارادت به سويش دراز كرده اند.
|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در چهارشنبه 12 بهمن1384 و ساعت 10 PM
اختتامیه جشنواره فجر 
این هم از گزارش تصویری جشنواره فجر

            اختتامیه

            بزرگ مرد کوچک

            فرش قرمز

            سخنرانی

            مجری برنامه

            اعطای جوایز

            پرویز پرستویی

           اعطای جوایز

           سیمرغ بلورین

           سیمرغ

           ابراهیم حاتمی کیا « به نام پدر »

           جوایز

           جوایز

                                چقدر تماشاگر

               خداحافظی

|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در دوشنبه 10 بهمن1384 و ساعت 6 PM
فوتبال فیزیک را نقض می کند . 

محققان به تازگي، عملكرد بسياري از فوتباليست‌ها در پرتاب بلند و سريع توپ را تأييد كردند و آن را ناقض قواعد رياضي و فيزيك دانستند.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، مجله «nature»، برجسته‌ترين ژورنال علمي جهان، نوشت: «نيكلاس لينتورن» و «ديويد اورت»، دو دانشمند علوم ورزشي دانشگاه «برونل اوكسبريج» انگلستان، نتايجي را به دست آورده‌اند كه براي مربيان فوتبال نيز در آموزش نحوه پرتاب بلند و سريع توپ، جالب است.

پرتاب بلند، تاكتيكي مؤثر در فوتبال است كه توپ را از كناره‌هاي زمين به دهانه دروازه مي‌فرستد؛ بنابراين، اين حالت مي‌تواند، مدافعان را در وضعيتي نامناسب قرار داده و در عوض به مهاجم، فرصت خوبي براي دريافت توپ و فرار از آفسايد بدهد.

بايد گفت، اين امر كمي دور از ذهن است، اما تحقيقات ثابت كرده كه مكانيسم پرتاب‌هاي بلند فوتبال، مخالف استانداردهاي علمي فيزيك هستند.

شليك توپ
هر فرد آشنا با فيزيك، مي‌داند كه براي دستيابي به حداكثر مسافت شليك يك جسم، لوله توپ بايد در زاويه 45 درجه‌اي زمين باشد، اما فوتباليست‌ها برخلاف پرتاب‌كنندگان نيزه و وزنه، زاويه كمتري را براي پرتاب انتخاب مي‌كنند؛ يعني چيزي حدود 30 تا 35 درجه.

«لينتورن» مي‌گويد: «ما هنوز نتوانسته‌ايم علت را توضيح دهيم». او به همراه «اورت»، موفق به تهيه تحقيقي دقيق از پرتاب توپ فوتبال با فيلمبرداري از بازيكني كه اين كار را انجام مي‌دهد، در زواياي مختلف شدند. آنان سرعت، مسافت پرتاب و زمان پرواز توپ را با معادلات رياضي مقايسه كردند. اين كار باعث شد تا آنان بتوانند، بهترين زاويه را براي بلندترين پرتاب پيدا كنند و به اين نتيجه برسند كه معمولا زاويه پرتاب بين 20 تا 35 درجه است. آنان همچنين يافته‌هاي خود را در مجله «بيومكانيك ورزش» منتشر كرده‌اند.

عملكرد اعضا
تفاوت اين امر با يافته‌هاي مكانيكي در چيست؟
«لينتورن» مي‌گويد: «ساختار اسكلت و عضلاني بدن انسان كه باعث وارد آوردن نيروي بيشتري به توپ مي‌شود، رها كردن توپ را در زواياي كمتر ممكن مي‌سازد و همچنين سبب مي‌شود كه توپ، سرعت بيشتري به خود بگيرد؛ همين سرعت است كه در بيشتر مواقع، مسافت را تعيين مي‌كند. بدن انسان با تمايل به كج شدن، باعث كمتر شدن زاويه مي‌شود».

اما «لينتورن» انتظار ندارد كه بازيكنان حرفه‌اي براي بهتر شدن پرتابشان به فيزيك روي آورند. او مي‌گويد: «آنان اين امر را به روش «سعي و خطا» به دست آورده‌اند، اما هم‌‌اكنون علم آن را كشف كرده است. ورزشكاران مي‌توانند حتي زاويه رهايي توپ را از آنچه تاكنون آن را بهترين زاويه مي‌دانسته‌اند، چند درجه‌اي كمتر كنند».

سريع و خشن
او اضافه مي‌كند: گاه اين مسافت نيست كه محاسبه مي‌شود، بلكه زمان پرواز است. رساندن سريع‌تر توپ به بازيكن هدف، باعث افزايش فاكتور شوكه كردن مي‌شود. اين دو، كشف كردند كه كاهش چند درجه‌اي زاويه پرتاب، تقريبا تأثيري در مسافت طي شده توپ نمي‌گذارد، اما مي‌تواند زمان پرواز را تا چند دهم ثانيه كاهش دهد.

«لينتورن» مي‌گويد: «اينها تاكتيك‌هاي جدي براي تمرين است. بيشتر تيم‌ها، فرد متخصصي را در امر پرتاب‌هاي بلند دارند و دانستن اين مسائل، باعث مي‌شود تا مربيان، برخي فاكتورهاي غيرعلمي فيزيكي را حذف كنند.

با اين اوصاف، اما احتمالا ارزش ابتدايي اين كار براي معلمان دبيرستان‌هاست تا به اين وسيله دانش‌آموزان را در مورد فيزيك هيجان‌زده كنند، چون هر آنچه با ورزش مرتبط باشد، براي دانش‌آموزان جالب است.

                         
|+|
نوشته شده توسط دوتا پسر گل در دوشنبه 10 بهمن1384 و ساعت 6 PM